کاستی‌های الفبای کنونی فارسی

یکصد و پنجاه سال پیش میرزافتحعلیآخوندزاده جزوه‌ای به صدراعظم عثمانی (1857م) و پس از آن به دولت ایران، درباره نیاز به جایگزینی الفبای کنونی و شیوه‌ای ابداعی از الفبای لاتینی برای جایگزینی با آن ارسال نمود. به او نشان افتخار اعطا شد ولی به دلایل عدیده این تغییر صورت نپذیرفت. بزرگ مردان بسیاری در این سالیان، تلاشهای فراوانی در این راه بردهاند و هنوز به سر منزل مقصود نرسیدهایم. سخنان بسیاری در اینباره رفته است و همچنان میرود و سخن جدیدی نیز بر آن افزوده نخواهد شد. پس تنها به یادآوری نکاتی چند، به منظور  آشنایی بیشتر خوانندگان در اینباره ، بسنده خواهیم کرد.

آنچنان که بر همگان هویداست، الفبای کنونی فارسی، به دلیل داشتن کاستی‌هایی، برای پاسداشت این زبان شایسته نیست و نیز با گذشت سالیان، زیانهای فراوانی را نیز بر شالوده آن وارد آورده است. گرچه شاید بتوان، بزرگترین کاستی این الفبا را، نبود آوازهها (مصوتها) دانست، که به دلیل دشواری نگارش، همواره طفیلی نوشتار بوده‌اند، ولی باید دانست که کاستیهای این الفبا تنها به این بسنده نمی‌گردد و واژگانی هستند که گویش درست آنها با آواگذاری نیز انجام نمی‌پذیرد. برای نمونه با چه آوازه هایی باید نیشاپور را نیشاپور نخواند و یا زامیاد را زامیاد خواند. اینکه این شیوه نوشتار در گذشت سالیان دراز، چه زخمهایی بر پیکر زبان فارسی زده است، جایگاه کنونی سخن ما نیست ولی میتوانیم تنها به همین گزاره بسنده نماییم که تا سده هشتم هجری، بجز نداشت آوازهها، برای چهار آوای ویژه فارسی (پ چ ژ گ) نمادی ساخته نشده بود و واژگانی به مانند «چون» و «گریه» را «جون» و «کریه» مینگاشتند و از آن روی واژگانی چون «هاکره» و «هاکله» به معنای الکن، از بدخوانی بیتهایی چون «چو ها گره شود از کاف کاروان گفتن» پدید آمدند.

به همین دلیل است که امروزه تشخیص درستی گویش بسیاری از واژگان بر ما مسجل نیست و بدین روی در برخی فرهنگها چون برهان قاطع «مُشک» را «مُشگ» یافته ولی بیدمشک را با «ک» مییابیم (در پهلوی (mušk و نیز واژگانی چون «اسب» و «اسپ» را به هر دو شیوه مینگاریم. نیز بدین گونه گویش نماد «خَ و» در واژگانی چون خورشید، خوش، خوید و خواهر کم کم به دست فراموشی سپرده شده و شیوه بازخوانی خود را از دست دادهاست و اکنون چون هدف از وجود «و» را ندانسته و آن را ناملفوظ میدانیم، آنان را خُرشید، خُش یا خَش، خید و خاهر میخوانیم (در پهلوی xvāhr). نیز به پیشدار (مضموم) بودن حرف دوم واژگان سخُن یا کهُن، اگر با بُن در برخی بیتها هم قافیه نمیآمدند، پی نمیبردیم. درباره گویش نامهای کسان و جایها نیز کار به جایی رسیده است که بسیاری از آنها را اگر در نوشتارهای اوستایی که آوانگاری دارند، ننگاشته بودند بازخوانی آنها امروزه امکانپذیر نبود (چون گَیومَرت که آن را کیومرث دانند و یا آتبین که آبتین دانند و یا چینوَد که چَنیوَر یا خَنیوَر شناسند) و نیز چه بسیار نامهایی که بازگویی درست آنها را دیگر به هیچ روی نمیتوان امید داشت.

درباره کاربرد این الفبا برای ثبت گویشهای بومی ایران نیز که به دلیل ناآشنایی بیشتر ما با آن گویشها، شرایط دشوارتری را پیش روی داریم، برای نمونه چگونه می‌توان گویش درست واژه «کریشم» را از میان بازخوانی های مختلف بازجست (آن را korey_šom بخوانید به معنی قربانت شوم). به واقع، ما با شیوه نوشتار کنونی، صورت واژگان را همراه با گویش آن به خاطر میسپاریم و هرجا که با واژه جدیدی روبرو شدیم برای بازخوانی آن بی شک با مشکل مواجه خواهیم شد. بدین روی، درست خوانی یک نوشتار فارسی، بویژه ادبی، که باید آسانترین مهارت مردمی باشد که سالهای گرانقدری را به یادگیری خواندن و نوشتن زبان مادری میپردازند، با یکبار روخوانی نوشتار امکانپذیر نیست و نمیتوان شعر دشواری را اگر آن را از بر نداشته و یا پیش زمزمه نکرد، با گویشی شیوا و شایسته بازخواند. در خصوص بازخوانی واژگان باستانی و نیز نامهای بیگانه‌ای که در زبان ما وارد شده که دیگر جای گفتگو نیست. وقتی نوشتار فارسی امروز را نیز نمیتوان به درستی خواند چه امیدی به بازخوانی آنها باید داشت؟ افزون بر این دشواری‌ای را که حتی میانسالان نیز برای نگاشتن صورت درست برخی کلمات فارسی با آن روبرو هستند، نباید از نظر دور داشت، که هنوز گزینش میان برخی حروف هم آوا آزاردهنده است (ذزضظ...). اینها دست آورد شیوه نوشتار کنونی ماست.

/ 0 نظر / 44 بازدید