Fàrno: فارنو، الفبای نوین فارسی

یکصد و پنجاه سال گفتگو از کاربرد زبان‌نگارۀ لاتین برای زبان فارسی
گفت آورد دیگران دربارۀ خط فارسی (1)

« نه تنها حروف الفبای کنونی که از عربی گرفته شده برای ضبط متنهای پهلوی و یا لغات فُرس قدیم ناقص است، بلکه لهجهها و زبانهای بومی ایرانی را نیز نمیتوان با این حروف ضبط کرد. حتی برای فارسی معمولی نیز شایسته نمیباشد... فارسی معمولی را نیز نمیتوان با تلفظ کامل و دقیق با حروف کنونی نوشت و به همین علت فارسی نوشته و زبانی، دو زبان جداگانه شده است. مثلاً "رفتم و بهش گفتم" را باید معرب و به شکل ساختگی "رفتم و به او گفتم" نوشت. موضوع تغییر خط احتیاج ضروری و حیاتی است و هیچ ربطی با تفریح یا فرنگی مآبی و یا تقلید ندارد. غرور ملی را نیز جریحهدار نمیکند، زیرا خطوط قدیم فارسی نیز مانند: میخی، پهلوی و اوستایی اختراع صددرصد ایرانی نمیباشد و به تناسب موقع با احتیاجات خود وفق دادهاند. امروزه هم بی آنکه لازم باشد اختراع تازه‌ای در خط فارسی بکنند، باید حروف فارسی به صورت الفبایی لاتینی بسیار ساده و با حروف صدادار باشد تا بتوان تمام مشخصات زبان را با آن ضبط کرد. » (صادقهدایت، پیشگفتار زند وهومن یسن 1323)

« اینک که ما در صدد تغییر یا اصلاح خط کنونی خود نیستیم و این فریضه علمی و ادبی و وطنی را آن چنانکه بایست از واجبات عینی و کفایی و نخستین ضروریات زندگی مادی و معنوی خود نمیشماریم، دستکم بکوشیم در همین خط کنونی با همه معایب گوناگون که دارد اصلاحاتی بکنیم که هرچه بیشتر خط را به تلفظ نزدیک بکند... عقیده من این است که همین خط امروز را تا جایی که میتوانیم باید به تلفظ رایج و طبیعی و منطقی زبان امروز نزدیکتر بکنیم و آن را معرف صوت قرار بدهیم... خوشبختانه برخی از آن را نیاکان ما در زمانهای گذشته کرده بودند... به همین جهت پیشینیان دانشمند ما که درستتر و سادهتر از ما میاندیشیدند "زمین است" یا "درست است" یا "خوب است" و حتی "آشنا است" نمینوشتند بلکه مقید بودند "زمینست" و "درستست" و "خوبست" و "آشناست" بنویسند... در نتیجه همین غلطنویسی این کلمات را نادرست تلفظ میکنند... و تصور این را بکنید چند نسل که بگذرد چه بلاها بر سر همین زبان بیچاره  بیسامان امروز ما درخواهد آمد... الف "آن"، "این" و "او" و "ایشان" نیز هنگامیکه حرف عطف یا ربطی در آغاز آنها بیاید در تلفظ میافتد و به همین جهت "برین" و "درین" و "ازو" و "ازیشان" باید نوشت و چاپ کرد زیرا که ما چنین تلفظ میکنیم... نکته دیگر این است که چون در خط کنونی برای اصوات فتحه و کسره و ضمه علامت نداشته‌ایم از آغاز ناچار شده‌ایم در کلمات مفرد یکی از حروف را برای نشان دادن آن صوت به کار بریم و به جای "ب" مکسور "به" و به جای "ت" مضموم "تو" و به جای "ن" مفتوح "نه" بنویسیم... در قدیم گاهی به جای "ه" معمول امروز "ی" مینوشتند و "که" را "کی" ضبط میکردند و اینکه در زبان ما "نی" و "نه" هر دو مانده است در حقیقت هر دو یکی است ولی بعدها معمول شده است که دو حرف نفی در فارسی پیدا شده یکی "نه" و یکی "نی"... نکته دیگر این است که ما در زبان فارسی همزه به صورت امروزی مطلقاً نداریم و هرجا که امروز همزه مینویسیم و چاپ میکنیم باید حتماً "ی" بنویسیم. "آئین" غلط و "آیین" درست است. مثلاً "دانایی" باید نوشت و نه "دانائی"... پدران ما در پرهیز کردن از همزه در زبان فارسی حتی در نوشتن کلمات تازی که همزه دارند همزه را بدل به "ی" میکردند: "حوایج" یا "فضایل" یا "اوایل" و نه "حوائج" و "فضائل" و"اوائل"... اگر در قدیم املای برخی از کلمات اصیل فارسی را برای اینکه در نقطهگذاری در کتابهای خطی اشتباهی رخ ندهد تغییر داده و مثلاً به جای "ت" احتیاطاً "ط" نوشته و به جای "س" باز برای رعایت احتیاط "ص" گذاشتهاند اینک که آن واهمه کتابهای خطی از میان رفتهاست باید در طرد کردن این اصطلاحات ناروا متعصب باشیم.» (سعید نفیسی، مقالات1337)

« ما اصلاً خطمان معلول است. برای مثال حرف غین را در نظر بگیرید؛ ما یک غین اول داریم یک غین وسط داریم یک غین آخر چسبان داریم و یک غین آخر تنها. حالا اگر شما بخواهید کل کلماتی که دارای اینجور ساختار هستند، به هم بچسبانید... ولی خیلی از حرف‌ها مثل و، د، ذ، ر... اینها به هم نمی‌چسبند. بنابراین شما توجه کنید این مشکل اصلاً در ذات این خط هست و این طور نمی‌شود که سیستمی درست کرد. مطلب دیگری هست و آن اینکه معمولا نمی‌دانم چرا مدعی خط در ایران خیلی زیاد است، هر کسی یک شیوه خطی برای خودش درست می‌کند. مثلاً یک نویسنده که سرش به تنش می‌ارزد یک شیوه خاصی برای خودش درست می‌کند ]منظور بوسیله الفبای کنونی است و گویا به مرحوم شاملو اشاره دارند[ ولی مردم دنبال این نیستند که چیزی را جا بیندازند و از نظریات شخصی خود چشم بپوشند... فرهنگستان هم که روی خط کار می‌کند این طوری است که یک عده که کارشناس هستند می‌نشینند در کمیسیون کوچکتری کار می‌کنند و تمام ابعاد قضیه را در نظر می‌گیرند. بعد این کار باید به تصویب هیئت کلی فرهنگستان برسد و آن هیئت کلی، خارج از ذهن هستند، بنابراین تمام زحمات اینها را خط بطلان می‌کشند، یا تمام نظریاتی را که آنها داده‌اند عوض می‌کنند. ما در نوشتن همین فرهنگ [انگلیسی به فارسی] بارها سعی کردیم که از خط فرهنگستان یعنی از شیوه نگارش فرهنگستان پیروی کنیم تا یکنواختی به وجود آید، اما وسط کار متوجه شدم که آنها شیوه خودشان را عوض کرده‌اند. اول گفتند که تمام «ها»ی جمع را جدا بنویسید، مثلاً «کتاب‌ها» را. وقتی ما شروع کردیم، گفتند نه، «آنها» و «اینها» استثنا هستند. » (دکتر محمدرضا باطنی)

« خط فارسی مبتنی بر ویژگی‌های ساختاری زبان فارسی نیست. خطی است وام گرفته از عربی و به دلیل ویژگی‌هایی که در زبان فارسی هست و در عربی وجود ندارد، این خط ایجاد اشکال فراوان برای زبان فارسی کرده و می‌کند. از یک طرف موجب شده که بسیاری از کلمات کنار گذاشته شود و بسیاری از کلمات هم امکان خواندن آسان‌شان را از دست بدهد. در برخورد این خط با امکانات الکترونیکی امروزی (به ویژه در مورد رایانه و مسائل رایانه‌ای) مشکلات فراوانی ایجاد شده است. به گمان من جا دارد که متخصصان در خصوص خط فارسی یک فکر اساسی کنند. یا این خط را به صورتی که هست طوری بازسازی کنند که از یک طرف پاسخگوی نیازهای فارسی زبان باشد و از طرف دیگر بتواند زبان فارسی را به صورت بهتری منعکس کند. یا این خط را کنار بگذارند و خط دیگری به میان آورند. در ظرف بیست سی سال با قبول دو خطه بودن زبان فارسی می‌توان این مشکل را حل کرد و این زبان را با هر خطی که متخصصان فکر کنند که در خور آن است بنگارند. » (دکتر علی‌محمد حق‌شناس)

 

+نوشته شده در ٢۸ مهر ۱۳۸۸ساعت۱۱:۳۱ ‎ب.ظتوسط علی تصدیقی | نظرات ()
کاستی‌های الفبای کنونی فارسی

یکصد و پنجاه سال پیش میرزا فتحعلیآخوندزاده جزوه‌ای به صدراعظم عثمانی (1857م) و پس از آن به دولت ایران، درباره نیاز به جایگزینی الفبای کنونی و شیوه‌ای ابداعی از الفبای لاتینی برای جایگزینی با آن ارسال نمود. به او نشان افتخار اعطا شد ولی به دلایل عدیده این تغییر صورت نپذیرفت. بزرگ مردان بسیاری در این سالیان، تلاشهای فراوانی در این راه بردهاند و هنوز به سر منزل مقصود نرسیدهایم. سخنان بسیاری در اینباره رفته است و همچنان میرود و سخن جدیدی نیز بر آن افزوده نخواهد شد. پس تنها به یادآوری نکاتی چند، به منظور  آشنایی بیشتر خوانندگان در اینباره ، بسنده خواهیم کرد.

آنچنان که بر همگان هویداست، الفبای کنونی فارسی، به دلیل داشتن کاستی‌هایی، برای پاسداشت این زبان شایسته نیست و نیز با گذشت سالیان، زیانهای فراوانی را نیز بر شالوده آن وارد آورده است. گرچه شاید بتوان، بزرگترین کاستی این الفبا را، نبود آوازهها (مصوتها) دانست، که به دلیل دشواری نگارش، همواره طفیلی نوشتار بوده‌اند، ولی باید دانست که کاستیهای این الفبا تنها به این بسنده نمی‌گردد و واژگانی هستند که گویش درست آنها با آواگذاری نیز انجام نمی‌پذیرد. برای نمونه با چه آوازه هایی باید نیشاپور را نیشاپور نخواند و یا زامیاد را زامیاد خواند. اینکه این شیوه نوشتار در گذشت سالیان دراز، چه زخمهایی بر پیکر زبان فارسی زده است، جایگاه کنونی سخن ما نیست ولی میتوانیم تنها به همین گزاره بسنده نماییم که تا سده هشتم هجری، بجز نداشت آوازهها، برای چهار آوای ویژه فارسی (پ چ ژ گ) نمادی ساخته نشده بود و واژگانی به مانند «چون» و «گریه» را «جون» و «کریه» مینگاشتند و از آن روی واژگانی چون «هاکره» و «هاکله» به معنای الکن، از بدخوانی بیتهایی چون «چو ها گره شود از کاف کاروان گفتن» پدید آمدند.

به همین دلیل است که امروزه تشخیص درستی گویش بسیاری از واژگان بر ما مسجل نیست و بدین روی در برخی فرهنگها چون برهان قاطع «مُشک» را «مُشگ» یافته ولی بیدمشک را با «ک» مییابیم (در پهلوی (mušk و نیز واژگانی چون «اسب» و «اسپ» را به هر دو شیوه مینگاریم. نیز بدین گونه گویش نماد «خَ و» در واژگانی چون خورشید، خوش، خوید و خواهر کم کم به دست فراموشی سپرده شده و شیوه بازخوانی خود را از دست دادهاست و اکنون چون هدف از وجود «و» را ندانسته و آن را ناملفوظ میدانیم، آنان را خُرشید، خُش یا خَش، خید و خاهر میخوانیم (در پهلوی xvāhr). نیز به پیشدار (مضموم) بودن حرف دوم واژگان سخُن یا کهُن، اگر با بُن در برخی بیتها هم قافیه نمیآمدند، پی نمیبردیم. درباره گویش نامهای کسان و جایها نیز کار به جایی رسیده است که بسیاری از آنها را اگر در نوشتارهای اوستایی که آوانگاری دارند، ننگاشته بودند بازخوانی آنها امروزه امکانپذیر نبود (چون گَیومَرت که آن را کیومرث دانند و یا آتبین که آبتین دانند و یا چینوَد که چَنیوَر یا خَنیوَر شناسند) و نیز چه بسیار نامهایی که بازگویی درست آنها را دیگر به هیچ روی نمیتوان امید داشت.

درباره کاربرد این الفبا برای ثبت گویشهای بومی ایران نیز که به دلیل ناآشنایی بیشتر ما با آن گویشها، شرایط دشوارتری را پیش روی داریم، برای نمونه چگونه می‌توان گویش درست واژه «کریشم» را از میان بازخوانی های مختلف بازجست (آن را korey_šom بخوانید به معنی قربانت شوم). به واقع، ما با شیوه نوشتار کنونی، صورت واژگان را همراه با گویش آن به خاطر میسپاریم و هرجا که با واژه جدیدی روبرو شدیم برای بازخوانی آن بی شک با مشکل مواجه خواهیم شد. بدین روی، درست خوانی یک نوشتار فارسی، بویژه ادبی، که باید آسانترین مهارت مردمی باشد که سالهای گرانقدری را به یادگیری خواندن و نوشتن زبان مادری میپردازند، با یکبار روخوانی نوشتار امکانپذیر نیست و نمیتوان شعر دشواری را اگر آن را از بر نداشته و یا پیش زمزمه نکرد، با گویشی شیوا و شایسته بازخواند. در خصوص بازخوانی واژگان باستانی و نیز نامهای بیگانه‌ای که در زبان ما وارد شده که دیگر جای گفتگو نیست. وقتی نوشتار فارسی امروز را نیز نمیتوان به درستی خواند چه امیدی به بازخوانی آنها باید داشت؟ افزون بر این دشواری‌ای را که حتی میانسالان نیز برای نگاشتن صورت درست برخی کلمات فارسی با آن روبرو هستند، نباید از نظر دور داشت، که هنوز گزینش میان برخی حروف هم آوا آزاردهنده است (ذزضظ...). اینها دست آورد شیوه نوشتار کنونی ماست.

+نوشته شده در ٤ فروردین ۱۳۸۸ساعت٦:۳٢ ‎ب.ظتوسط علی تصدیقی | نظرات ()
پیش گفتار

آیا امروزه ممکن است مردمی که با کامپیوتر ، اینترنت و تلفن همراه سر و کار دارند از حروف انگلیسی برای خواندن و نوشتن فارسی استفاده نکرده باشند و واژۀ فنگلیش برای آنها ناآشنا باشد.

به یاد مثل گذشته‌های دوری می‌افتم که معروف بود اگر کسانی برای رسیدن به مقصدی به طور مکرر از راه میانبری از درون محوطه‌ی فضای سبز عبور می‌کردند و به مرور چمنهای آن بخش نخ‌نما میشد آنجا را نرده‌گذاری می‌کردند اما کم‌کم باب شد که چون دیگر مردم این کره‌ی خاکی به عوض آن، محل تردد را سنگفرش نمودند. اکنون نیز گویا استفاده از الفبای لاتین برای زبان فارسی حکم همان میانبر داخل چمن برای رسیدن به مقصد است که البته دیگر کوره راهی در میان فضای سبز نیست که خود تبدیل به بزرگراهی عریض و خاکی شده است و اما متاسفانه با نادیده انگاشتن گسترده شدن کاربرد آن و عدم جستجو برای یافتن راه مناسب کاربری آن، زبان فارسی را همچون گذشته در معرض دشواریهای جدیدی قرار داده ایم. آیا میتوان این شیوۀ نگارش را در سالها استفاده در پیامهای اینترنتی و پیامکهای روزانۀ شبکه مخابراتی کشور نادیده انگاشت؟

بهتر است از تعریف الفبای یک زبان آغاز کنیم. چرا الفبای عربی خورانده شده به فارسی را با این همه دشواری به رسمیت میشناسیم و آنرا پاسداشت زبان فارسی میدانیم اگرچه هنوز نتوانسته ایم یک آیین نگارش قانونمند برای آن بیابیم و هر روز درگیریهای جدیدی در این خصوص را شاهدیم، اما کاربرد الفبای دیگری جز آن را علیرغم داشتن بن‌مایۀ قوی، برباد دادن فرهنگ و زبان میدانیم؟ گویا فراموش کرده‌ایم که زبان را میگویند و سپس برای ثبت کردن آن مینویسند. اگر الفبایی همراه با آیین نگارش آن توان ثبت درست گویش یک زبان را نداشته باشد (حال هر زبانی که می‌خواهد باشد فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی یا عربی) آن الفبا و آیین نگارش آن برای ثبت آن زبان مناسب نیست. اگر نوشتار انگلیسی و یا بدتر از آن فرانسه را نمیتوان تنها بر اساس حروف الفبا و بدون حفظ بودن گویش کلمه بطور درست خواند نشانۀ عدم درستی رسم الخط آنهاست حتی اگر کاربردی جهانی داشته باشند و زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنا نیست.

هدف من این است که به دور از تعصب و تحجر برای مشکل پیش آمده و به واقع این بزرگراه خاکی پر دست انداز که در پیش چشم ماست و دست خود را در برابر دیدگانمان مینهیم که آنرا نبینیم بتوان چاره‌ای مناسب اندیشید. پیش نیاز این امر به رسمیت شناختن کاربرد کنونی این الفبا به عنوان زبان‌نگارۀ جایگزین برای خط کنونی فارسی است که البته دارای دشواری‌های بسیاری است که باید مرتفع گردد و پس از آن می‌تواند سالها در کنار شیوه کنونی (الفبای عربی) بکار رود و هیچ دلیلی هم بر از میان بردن دیگری نخواهند داشت.

چند ماه پیش که در خصوص شیوۀ ابداعی فارنو (که هدف از ایجاد این وبلاگ تشریح آن است) با بزرگی که مقاله مرا در این خصوص خوانده بود گفتگو میکردم از من درخواست عجیبی کرد. گفت زبان فارسی در خطر است و هم اکنون نیز ضربه‌های بزرگی برآن وارد گردیده است. تاکنون نتوانسته‌اند مشکلات خط لاتین برای فارسی را حل کنند، شما که میتوانید نباید دست به چنین کاری بزنید وگرنه حکم تیر خلاص برای زبان فارسی خواهد بود.

گفته‌های این بزرگوار قابل تامل بود و مرا مدتی به فکر فرو برد گرچه پیش از این نیز در این مورد اندیشیده بودم اما در عوض مرا به نتیجه قبلی مطمئن‌تر ساخت و دانستم که عدم رفع این مشکل و نادیده انگاشتن آن میتواند در آینده صدمات بسیار بزرگتری را به زبان فارسی وارد سازد. نادیده انگاشتن یک مشکل تنها حل آن را در آینده‌ای که از آن ناگزیر خواهیم بود دشوارتر خواهد ساخت. به قول دوستی «ما دست کم 10 سال است که به این گونه نوشتن (منظور فنگلیش است) عادت کرده‌ایم و عوض کردن این روش خیلی دشوار است» حال فکر کنید اگر 10 سال دیگر بگذرد چه خواهد شد؟...

+نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳۸۸ساعت٧:۳٧ ‎ب.ظتوسط علی تصدیقی | نظرات ()