به هر روی، داوری درباره سخنانی را که تاکنون عیناً نقل گردیده به خواننده وا میگذاریم. اکنون هم میتوانیم بیانگاریم که تغییر خط فارسی برای ما بیاندازه ضروری است و علاوه بر آسانی بسیاری که فراهم خواهد ساخت پیشرفتهای فراوانی را نیز نصیب ما و کشورمان خواهد ساخت و یا اینکه باید به دلیل حفظ هنر خوشنویسی که گویا تنها برای خط فارسی امکانپذیر است و افتخار به بومیکردن الفبای تازی برای خود، تا صوراسرافیل خط فارسی را ادامه دهیم و چون دیگر خطهای دنیا نیز دارای اشکالاتی است، به داشتن نواقص آن برای اینکه سابقه تاریخی ما را نشان میدهد ببالیم و یا اینکه به گونه سومی بیاندیشم که استفاده از هر دو خط در کنارهم باشد و برای هر کاربردی هر یک را که سادهتر و مناسبتر بود بکار بریم. به هر روی از آنجا که یادآورشدیم که ما را با تغییر الفبای فارسی کاری نیست و تنها به دنبال راهی برای نوشتن پیامکها و چتهای روزانه خود میگردیم، لذا با این پیش زمینه به بررسی گزینههای در دسترس، برای دستیابی به مقصودمان، میپردازیم.
درباره کاربرد بسیاری از این حروف که بر مبنای گویش آن در زبان انگلیسی در میان ما رواج یافته ، از آنجا که هم آواییِ شایستهای با آواهای فارسی دارند و امروزه دیگر در میان ما جایگیر شدهاند، نیاز به بررسی و کاوش فراوان نیست و جای سخن زیاده باقی نمانده است. جایگذاری بدینگونه است :
B ب- P پ- T ت/ط- J ج- D د- R ر- Z ذ/ز/ض/ظ
F ف- K ک- G گ- L ل- M م- N ن- V و- H ه- Yی
که آنها را میتوان جایگزینهای بسیار شایستهای به حساب آورد. در گذشته برخی از حروف را به دلیل شیوه گویش آنها در فرانسه ، آلمانی و... به عنوان جایگزینهای دیگری در الفبای فارسی قرار داده بودند . جانمایی واژه «س» را از آن روی که دو حرف C و S را برای آن داریم، به دلایلی به آینده واگذار نموده ایم. اینکه چرا برای جانشینی حروف فارسی چ خ ژ ش غ/ق، نمادهای دوحرفی را که امروزه مرسوم است و CH، KH، ZH (گاهی به اشتباه JH)، SH و GHمیباشند بکار نبردهایم، بدین سبب است که علاوه بر افزایش شمارگان حروف نوشتار، کاربرد این نمادها در بسیاری از واژگان دشواریها و بدخوانیهای بزرگی ایجاد مینمایند و باید از کاربرد آنها دوری نمود. برای نمونه در تمامیواژگانی که با «ها» جمع میگردند، این دشواری نمایان میگردد و بدین سان واژه ریسها را ریشا، ریگها را ریقا، ساکها را ساخا و سازها را ساژا گویش خواهیم کرد. این دشواری برای سایر نامها و واژگانی با ساختار یکسان (همانند تصحیح ،تسهیل، مسح و ...) نیز رخ خواهدداد. مشاهده میکنیم که تعداد حروف ناآوازه باقی مانده که چ خ ژ س ش غ/ق هستند، از حروف لاتین باقی مانده که C، Q، S ،WوX میباشند، بیشتر است. اکنون به بررسی آوازهها میپردازیم تا از دشواری جایگزینی آنها نیز آگاه گردیم. ما برای فارسی دست کم نیازمند شش آوای اَ، اِ، اُ، آ، ای، او میباشیم (با دید مرکب دانستن دو آوای اِی و اُو). امروزه ما برای جایگزینی آ و زِبَر (فتحه) تنها حرف A را داریم ولی باقی آوازهها را میتوانیم به گونۀ
E اِ- I ای- O اُ- U اوُ
به شیوه مناسبی بکار بریم. این پیش اندیشه را نیز نباید فراموش نمود که کاربرد این حروف در هر جای واژه نشان از لزوم بازخوانی آن آوازه در همان جای خواهد داشت. بدین گونه حرف E را برای نگاشتن واژهی «کرم» به گونه KEREM، I را برای نگاشتن واژه «پیری» به گونه PIRI، O را برای نگاشتن واژه «گُرد» به گونهGORD و U را برای نگاشتن واژه «پوره» به گونه PURE بکار خواهیم برد.
از آنجایی که زِبَر در زبان ما پر کاربردتر از آ بوده و از طرفی حرف A نیز به آوای آن نزدیکتر است لذا A را به عنوان جایگزین زِبَر برمیگزینیم. ما باید برای گویش آوای «ء/ع» نیز که باید آن را صامت دانست نیز توجه نماییم زیرا اگر بخواهیم از E بجای آنها نیز استفاده کنیم نوشتن دو واژه جامه و جامع یکسان خواهند بود و یا واژه مسئول را باید مسِوُل و بِئوَر را بِوَر خواند، پس ناچار به استفاده از حرف دیگری بجای «ء/ع» نیز خواهیم بود که از یک سو گویش درست واژگان را بازنمایی کند، و از طرفی برای کلمات تازی که در فارسی داخل شدهاند مشکلات عدیده و عدم تمییز بوجود نیاید، ولی بحث درباره آن را به بعد موکول خواهیم کرد.
پس با این حساب دست کم به سه حرف دیگر نیز نیاز خواهیم داشت. گذشتگان نیز برای کاربرد حروف لاتین، به همین مشکلات برخورد نمودهاند و کار ایشان به نتیجه نرسیده است. نگرش بیشتر آنان برای حل مشکلات باقی مانده معطوف به ایجاد حروف جدیدی از الفبای لاتین بوده است که به سادگی میتوان ریشهی ناکامی این شیوه را نداشت ابزارهای مناسب برای کاربری دانست. دیروز در استفاده از ماشین تایپ دچار اشکال میشدیم و امروز با رایانه و تلفن همراه، همین مشکل را خواهیم داشت. اگر امروزه نیز از این اندیشه پند نگیریم، باز به همان مسیر بازخواهیم افتاد. پس نخست باید تمامی تلاشمان را به کاربردِ باقیمانده حروف لاتین بسنده نماییم.از آنجایی که حرف «س» میتواند علیرغم آنچه مرسوم است که با S نوشته شود با حرف C نیز جایگزین گردد لذا هر دو را برای این جایگزینی بررسی می کنیم تا نتیجه را بهتر بیابیم.
حرف Q را نه تنها میتوان نزدیکترین آوا برای گویش «غ/ق» انگاشت بلکه برای بازگویی نامهای ویژه دارای این آوا در نوشتارهای انگلیسی و نیز آوانگاری بسیاری از فرهنگهای فارسی (چون فرهنگ فارسی معین) و نیز در بسیاری از نقشهها و تابلوهای راهنمایی شهرهای کشور (QOM, QOUCHAN)، و حتی در دانشنامهی آزادی چون Wikipedia نیز با همین برابری ثبت گردیده است، لذا ما نیز آن را به همین منظور بکار میبریم.
حرف X نیز در بسیاری آوانویسیها، چه در آوانگاری فرهنگهای فارسی و نیز بازآوایی نوشتارهای پهلوی و اوستایی و همینطور دانشنامهی Wikipedia ، همیشه برای گویش واژه «خ» به کار رفته است. این کاربرد آنچنان فراوان و جاری است که ما نیز آنرا برای همین آوا به کار خواهیم برد.
شاید نیکوتر میبود که پیش از امروز، در زمانی شایستهتر، این تغییر الفبا صورت میگرفت و حال که پرونده یکپارچهسازی و تدوین ساختار زبانها در ابزارهای نوین در دنیا به پایان رسیده است، در اندوه فرصتهای از دست رفته نبودیم و به تنها راهی که برایمان باقی است که آنرا شاید بتوان خوراندن بناچار حروف دیگران برای زبانمان دانست، نمیاندیشیدیم و نیز میتوانستیم از ابزارهای روز دنیا چون «واجشناس دیداری» (OCR) که امروزه حتی برروی دستگاههای دورنگار نیز وجود دارد، بهره میبردیم و با این همه دشواری در کاربرد خط فارسی در رایانه و تلفن همراه مواجه نبودیم. آنچه شاید آیندگان نیز به تشابه درباره ما بر زبان آرند. درباره فراگیری زبان ما برای فارسی زبانان و فارسی دوستان خارج از کشور نیز باید سخنی به میان آورد و آسانی که در فراگیری و کاربری این زبان خواهند یافت. این را نیز باید پیش چشم داشت که چرا امروزه زبان فارسی بنا به آمار جهانی در زمره زبانهای روبه انقراض قرار گرفته است. شاید نخستین دلیل آنرا بتوان دشواری روخوانی فارسی دانست که با این شیوه بخش عظیمی از مردم جهان دست کم امکان روخوانی زبان فارسی را خواهند داشت، آنچه هیچگاه با داشتن روش کنونی نوشتار بدان دست نخواهیم یافت. هستند فارسی شناسان غیرایرانی که هنوز با گذشت بیش از سی سال خواندن زبان فارسی و تسلط کامل روی معنای واژگانی غریب و دور افتاد، که حتی برای ما نیز نامانوس است، هنگامی که به روخوانی نوشتار میپردازند اسباب تمسخر ما را فراهم خواهند ساخت. آنچه که باید تنها، مشکل خط فارسی دانست و نه چیز دیگر. از طرفی، زمانی میتوانستیم از روی پیشاندیشی این مهم را به انجام رسانیم ولی امروز ناگزیر از کاربرد آن گردیدهایم.
البته ناگفته نماند که هم اکنون نیز این سخنان مخالفانی دارد و برخی به هیچ روی تغییر الفبا را شایسته ندانسته و به ادامه روش کنونی نگارش فارسی پایبند و مقید می باشند. از این روی اکنون به جوابیۀ برخی زبان شناسان در پاسخ به سخنان دکتر محمدرضا باطنی (چاپ شده در مجله بخارا شماره 63 ) میپردازیم که در روزنامه خراسان 20/4/1387 به چاپ رسیده است.
« خط پارسی درست استکه از پارهای نارساییها و ناروشنیها در رنج است، اما ایننارساییها، این تنگناها که یکی از آنها آن است که مصوت ها در آن نشان داده نمیشود به گونهای نیست که اینخط یا دبیره را به دبیره بسیار دشوار در آموختن دگرگون سازد. دشواری بیگانگان در آموختن خط پارسی از دید من بیشتر باز میگردد بهاین که ریخت نوشتاری آواها یا حروف در خط پارسی با خط آنان یکسان نیست وگرنه اگر ما دبیرههای زبانهای دیگر را، از آن میانزبانهای اروپایی بکاویم و بررسیم در آنها نیز تنگناها ودشواریهایی خواهیم یافت. نکتهای دیگر که من شایسته میدانم بر آنانگشت بنهم این است که دبیره و خط فارسی بستر و خاستگاه خوشنویسی یکی ازنغزترین و زیباترین هنرهای ایرانی شده است.» (دکتر میرجلالالدین کزازی)
« خط فارسی تا صور اسرافیل میتواند ادامه یابد و مامیتوانیم به آن ببالیم. درست است که از خط عربی آمده، ولی هنر مااین است که آن را گرفتیم و بومی کردیم. من نمیگویم خط فارسی نواقصیندارد. مثلا یکی از نقصهای آن مصوتهاست که جزء حروف محسوبنمی شود... از زمان میرزافتحعلی آخوندزاده این مسائل مطرح بوده وهنوز هم گفته می شود که خیلیها خیال میکردندعقب ماندگی به دلیل خط است در حالی که به مغز برمی گردد... مگر ترکیه الفبایش را تغییر داد، خیلی پیشرفت کرد؟» (دکتر حسن انوشه، سرپرست دانشنامه ادب فارسی)
« خط فارسی نسبت به فرانسوی، انگلیسی و روسی قابلیتهایبیشتری دارد. کشورهای شرقی از سال ١٩٢٠ میلادی به بعد خطشان را عوض کردند. اکنون بعد ازحدود صد سال این کشورها هیچ پیشرفتی نکردند. ترکیه که سردمدار این کشورهاستچه پیشرفتی کرده است و چقدر تولیدکننده است؟ در همین بیست سی سال اخیر ما در بسیاری از موضوعات همچون انرژیهستهای و پزشکی از کشورهایی که خطشان را عوض کردهاند، پیشیگرفتهایم... همه خطهای موجود دنیا دارای اشکالاتی هستند. یعنی شما هیچ خطی را در دنیا نمیتوانید پیدا کنید که مشکل نداشته باشد... تکیهکردن به این مسائل که خط ما نمیتواند مصوتهای ما را نشان بدهدیا به دلیل این که این خط نشانههای زیادی برای صامتهای مختلفدارد، اتفاقا ویژگی خط ماست که سابقه تاریخیاش را نشان می دهد. » (دکتر ابراهیم خدایار، رئیس مرکز تحقیقات زبان و ادب فارسی)
« بیگفتگوست که باید الفبای ما دیگر گردد. در این باره پنجاه سال است سخن میرود و اکنون باید بکار بسته شود... ما دوست میداشتیم خودمان یک الفبای بهتر و درستتری بسازیم و بکار بریم که چون رواج گرفت اروپاییان آنرا از ما گیرند... در ایران وسایل آن آماده نیست... از اینرو از آن چشم پوشیدیم و بهتر دانستیم که به همان الفبای لاتین که دیگران اقتباس کردند قانع باشیم... باید دانست ما در فارسی بیست و دو حرف و هشت آوازه (حرکه) بکار میبریم بدینسان : ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س ش غ ف ک گ ل م ن و ه ی ... امروزه در فارسی "ذ" نمانده و اگر دو سه کلمه هست ما همه را زاء میگوییم ، باید با زاء هم بنویسیم... کسانی درباره حرفهای عربی خواهند پرسید میگویم در زبان ساده نیازی به آنها نداریم... ولی در جاهای دیگر به آنها نیاز خواهیم داشت. مثلاً اگر خواستیم در یک جایی یک جمله عربی را بیاوریم... تفاوتی میان "ح" و "ه" و یا در میان "ص" و "س" گزارده نمیشود... ما در فارسی هشت آوازه داریم و اینک هشت کلمه میشماریم که حرف نخست هر یکی با آواز دیگری، در میآید: بار، درخت، دیر، پل، پول، پِی، جُو، در حالیکه در الفبای لاتین پنج آوازه بیشتر نداریم. پس در اینجا هم سه آواز بیپاسخده است.» (سیداحمدکسروی تبریزی، مقالات 1324)
« معمولاً واضع خط را در جهان فینیقیان میدانند... در ایران ما خط داستانی بسیار مفصل دارد... نیاکان بزرگوار ما در این مدت دو هزار و پانصد سال که ما تاریخ مدون و معروف داریم، هرگز در هیچ خطی تعصب نورزیدهاند و هر زمان که خط آسان تر و بهتری پیدا شده است در پذیرفتن آن درنگ نکردهاند... قدیمیترین اسنادی که در دست ماست از دوره هخامنشیان به خط میخی است... این خط را نخست برای زبانهای بینالنهرین یعنی آلامی و بابلی و آسوری به کار بردهاند و چون آلامیان در خوزستان امروز میزیستهاند و همسایه پارسیان بودهاند این خط را برای زبان پارسی باستان هم پذیرفتهاند... خط میخی چنان مینماید که تنها برای زینت و در کتیبه ها و سکه ها به کار رفتهاست و در حوایج روزانه و در کارهای عادی آن را به کار نمیبردند... چون در دوره هخامنشیان اقوام آرامی در کرانه های دجله و فرات بودند خط ایشان که از خط فینیقی گرفته شده و آسانتر بوده در ایران رایج شده است... و زبان پارسی باستان را به خط آرامی هم مینوشتهاند چنانکه قسمتی از کتیبه اردشیر اول به همین خط ماندهاست...
استیلای یونانیان و مقدونیان بر ایران خط یونانی را در ایران رواج داد و به تدریج خط میخی متروک شده است. مهمترین نمونه آن در کتیبه معروف زردشت در صحرای مرودشت است... در دوره اشکانیان نخستین بار حروف آرامی در سکه های ایران پدیدار شده است... خط آرامی که در اواسط دوره اشکانی برای زبان فارسی دری به کار رفته است در متون مانوی نوع دیگری از آن رایج شده است... در نخستین کتیبههای ساسانی خط و زبان یونانی و پس از آن زبان دری به خط آرامی و زبان پهلوی به همان خط آرامی دیده میشود. اندک اندک زبان و خط یونانی از میان میرود... در زمان شاپور دوم از خط آرامی خط تازهای اختراع کردند و بازمانده اوستا را به آن خط نوشتند... خط آرامی که برای زبان پهلوی بکار بردهاند چون در کتابت دشوار بوده است برخی از حروف آن را متصل کرده و خط پهلوی پیدا شده است... چنان مینماید که از آغاز دوره اسلامی ایرانیان خط عربی را برای زبانهای ایرانی نپذیرفته باشند زیرا که تا پیش از دوره سامانیان هیچ اثر کتبی از زبانهای ایرانی امروز نداریم... در قرون اول اسلامی دانشمندان علوم قرآنی در دو شهر کوفه و بصره گرد آمده بودند... و از خط آرامی خطی اختراع کردند که به خط کوفی معروف شد. خط کوفی چند قرن یگانه خط مشترک زبان تازی و پارسی بود... در آغاز نقطه و اعراب نداشت... تا قرن هشتم هجری ایرانیان هنوز تصرفی در خط عربی برای چهار حرف مخصوص زبان فارسی که در تازی نیست نکرده بودند. » (سعیدنفیسی، مقالات 1342)
« XV و б]"خ و" و "ذ"[ فارسی دری در فارسی امروز ایران باقی نمانده اند. "ع" و همزه از فونمهای زبان عربی هستند و در فارسی دری هر دو را با همزه تلفظ میکنند و همزه یکی از فونمهای فارسی دری شده است. فارسی زبانان ث و ص را س، ح را ه، ض و ظ را ز و ط را ت تلفظ میکنند. به نظر میرسد نوشتن واژههای فارسی به حرفهای خاص عربی به منظور تصحیف نشدن آنها بوده است... از سده سیزدهم هجری عدهای به فکر اصلاح و تغییر الفبا افتادند. از جمله آنان میرزا فتحعلیآخوند زاده، میرزا ملکم خان، پرنس ارفع، سید محمد داعی الاسلام و سید احمد کسروی تبریزی را میتوان نام برد. آخوند زاده از همه بیشتر برای اصلاح و تغییر الفبا کوشش کرد. وی نخست معتقد به اصلاح الفبا بود اما بعد به تغییر الفبا معتقد شد و الفبایی برای نوشتن زبانهای اسلامی، فارسی و عربی و ترکی از الفبای لاتینی و روسی ترتیب داد. وی نامه های زیادی برای موافقت دولت های ایران و عثمانی نوشت اما موفق نشد نظر مساعد آنان را جلب کند. پس از وی سعید نفیسی بیش از همه در تغییر الفبا کوشش نمود. وی برای این کار در سال 1338 انجمنی ترتیب داد و مسئله تغییر الفبا را مدتها موضوع بحث مطبوعات قرار داد. دولت ترکیه در سال 1929 الفبای لاتینی را برای نوشتن زبان ترکی به کار گرفت و در همان سال تاجیکان، فارسی زبانان آسیای میانه، الفبای لاتینی را برای نوشتن فارسی به کار بردند. آنان در سال 1941 الفبای لاتینی را رها کردند و الفبای روسی را برای نوشتن فارسی به کار بردند. اکنون گفت و گو از این است که الفبای روسی را رها کنند و الفبای کهن ]باستانی[ را برای نوشتن فارسی بکار گیرند. از عربها هم کسانی بوده و هستند که به اصلاح و تغییر الفبای عربی اعتقاد پیدا کردهاند. از جمله آنان ترکی عطیه عبود الجبوری مولف الخط العربی الاسلامی است.» (محسن ابوالقاسمی، تاریخ مختصر زبان فارسی 1377)
« نه تنها حروف الفبای کنونی که از عربی گرفته شده برای ضبط متنهای پهلوی و یا لغات فُرس قدیم ناقص است، بلکه لهجهها و زبانهای بومی ایرانی را نیز نمیتوان با این حروف ضبط کرد. حتی برای فارسی معمولی نیز شایسته نمیباشد... فارسی معمولی را نیز نمیتوان با تلفظ کامل و دقیق با حروف کنونی نوشت و به همین علت فارسی نوشته و زبانی، دو زبان جداگانه شده است. مثلاً "رفتم و بهش گفتم" را باید معرب و به شکل ساختگی "رفتم و به او گفتم" نوشت. موضوع تغییر خط احتیاج ضروری و حیاتی است و هیچ ربطی با تفریح یا فرنگی مآبی و یا تقلید ندارد. غرور ملی را نیز جریحهدار نمیکند، زیرا خطوط قدیم فارسی نیز مانند: میخی، پهلوی و اوستایی اختراع صددرصد ایرانی نمیباشد و به تناسب موقع با احتیاجات خود وفق دادهاند. امروزه هم بی آنکه لازم باشد اختراع تازهای در خط فارسی بکنند، باید حروف فارسی به صورت الفبایی لاتینی بسیار ساده و با حروف صدادار باشد تا بتوان تمام مشخصات زبان را با آن ضبط کرد. » (صادقهدایت، پیشگفتار زند وهومن یسن 1323)
« اینک که ما در صدد تغییر یا اصلاح خط کنونی خود نیستیم و این فریضه علمی و ادبی و وطنی را آن چنانکه بایست از واجبات عینی و کفایی و نخستین ضروریات زندگی مادی و معنوی خود نمیشماریم، دستکم بکوشیم در همین خط کنونی با همه معایب گوناگون که دارد اصلاحاتی بکنیم که هرچه بیشتر خط را به تلفظ نزدیک بکند... عقیده من این است که همین خط امروز را تا جایی که میتوانیم باید به تلفظ رایج و طبیعی و منطقی زبان امروز نزدیکتر بکنیم و آن را معرف صوت قرار بدهیم... خوشبختانه برخی از آن را نیاکان ما در زمانهای گذشته کرده بودند... به همین جهت پیشینیان دانشمند ما که درستتر و سادهتر از ما میاندیشیدند "زمین است" یا "درست است" یا "خوب است" و حتی "آشنا است" نمینوشتند بلکه مقید بودند "زمینست" و "درستست" و "خوبست" و "آشناست" بنویسند... در نتیجه همین غلطنویسی این کلمات را نادرست تلفظ میکنند... و تصور این را بکنید چند نسل که بگذرد چه بلاها بر سر همین زبان بیچاره بیسامان امروز ما درخواهد آمد... الف "آن"، "این" و "او" و "ایشان" نیز هنگامیکه حرف عطف یا ربطی در آغاز آنها بیاید در تلفظ میافتد و به همین جهت "برین" و "درین" و "ازو" و "ازیشان" باید نوشت و چاپ کرد زیرا که ما چنین تلفظ میکنیم... نکته دیگر این است که چون در خط کنونی برای اصوات فتحه و کسره و ضمه علامت نداشتهایم از آغاز ناچار شدهایم در کلمات مفرد یکی از حروف را برای نشان دادن آن صوت به کار بریم و به جای "ب" مکسور "به" و به جای "ت" مضموم "تو" و به جای "ن" مفتوح "نه" بنویسیم... در قدیم گاهی به جای "ه" معمول امروز "ی" مینوشتند و "که" را "کی" ضبط میکردند و اینکه در زبان ما "نی" و "نه" هر دو مانده است در حقیقت هر دو یکی است ولی بعدها معمول شده است که دو حرف نفی در فارسی پیدا شده یکی "نه" و یکی "نی"... نکته دیگر این است که ما در زبان فارسی همزه به صورت امروزی مطلقاً نداریم و هرجا که امروز همزه مینویسیم و چاپ میکنیم باید حتماً "ی" بنویسیم. "آئین" غلط و "آیین" درست است. مثلاً "دانایی" باید نوشت و نه "دانائی"... پدران ما در پرهیز کردن از همزه در زبان فارسی حتی در نوشتن کلمات تازی که همزه دارند همزه را بدل به "ی" میکردند: "حوایج" یا "فضایل" یا "اوایل" و نه "حوائج" و "فضائل" و"اوائل"... اگر در قدیم املای برخی از کلمات اصیل فارسی را برای اینکه در نقطهگذاری در کتابهای خطی اشتباهی رخ ندهد تغییر داده و مثلاً به جای "ت" احتیاطاً "ط" نوشته و به جای "س" باز برای رعایت احتیاط "ص" گذاشتهاند اینک که آن واهمه کتابهای خطی از میان رفتهاست باید در طرد کردن این اصطلاحات ناروا متعصب باشیم.» (سعید نفیسی، مقالات1337)
« ما اصلاً خطمان معلول است. برای مثال حرف غین را در نظر بگیرید؛ ما یک غین اول داریم یک غین وسط داریم یک غین آخر چسبان داریم و یک غین آخر تنها. حالا اگر شما بخواهید کل کلماتی که دارای اینجور ساختار هستند، به هم بچسبانید... ولی خیلی از حرفها مثل و، د، ذ، ر... اینها به هم نمیچسبند. بنابراین شما توجه کنید این مشکل اصلاً در ذات این خط هست و این طور نمیشود که سیستمی درست کرد. مطلب دیگری هست و آن اینکه معمولا نمیدانم چرا مدعی خط در ایران خیلی زیاد است، هر کسی یک شیوه خطی برای خودش درست میکند. مثلاً یک نویسنده که سرش به تنش میارزد یک شیوه خاصی برای خودش درست میکند ]منظور بوسیله الفبای کنونی است و گویا به مرحوم شاملو اشاره دارند[ ولی مردم دنبال این نیستند که چیزی را جا بیندازند و از نظریات شخصی خود چشم بپوشند... فرهنگستان هم که روی خط کار میکند این طوری است که یک عده که کارشناس هستند مینشینند در کمیسیون کوچکتری کار میکنند و تمام ابعاد قضیه را در نظر میگیرند. بعد این کار باید به تصویب هیئت کلی فرهنگستان برسد و آن هیئت کلی، خارج از ذهن هستند، بنابراین تمام زحمات اینها را خط بطلان میکشند، یا تمام نظریاتی را که آنها دادهاند عوض میکنند. ما در نوشتن همین فرهنگ [انگلیسی به فارسی] بارها سعی کردیم که از خط فرهنگستان یعنی از شیوه نگارش فرهنگستان پیروی کنیم تا یکنواختی به وجود آید، اما وسط کار متوجه شدم که آنها شیوه خودشان را عوض کردهاند. اول گفتند که تمام «ها»ی جمع را جدا بنویسید، مثلاً «کتابها» را. وقتی ما شروع کردیم، گفتند نه، «آنها» و «اینها» استثنا هستند. » (دکتر محمدرضا باطنی)
« خط فارسی مبتنی بر ویژگیهای ساختاری زبان فارسی نیست. خطی است وام گرفته از عربی و به دلیل ویژگیهایی که در زبان فارسی هست و در عربی وجود ندارد، این خط ایجاد اشکال فراوان برای زبان فارسی کرده و میکند. از یک طرف موجب شده که بسیاری از کلمات کنار گذاشته شود و بسیاری از کلمات هم امکان خواندن آسانشان را از دست بدهد. در برخورد این خط با امکانات الکترونیکی امروزی (به ویژه در مورد رایانه و مسائل رایانهای) مشکلات فراوانی ایجاد شده است. به گمان من جا دارد که متخصصان در خصوص خط فارسی یک فکر اساسی کنند. یا این خط را به صورتی که هست طوری بازسازی کنند که از یک طرف پاسخگوی نیازهای فارسی زبان باشد و از طرف دیگر بتواند زبان فارسی را به صورت بهتری منعکس کند. یا این خط را کنار بگذارند و خط دیگری به میان آورند. در ظرف بیست سی سال با قبول دو خطه بودن زبان فارسی میتوان این مشکل را حل کرد و این زبان را با هر خطی که متخصصان فکر کنند که در خور آن است بنگارند. » (دکتر علیمحمد حقشناس)
یکصد و پنجاه سال پیش میرزا فتحعلیآخوندزاده جزوهای به صدراعظم عثمانی (1857م) و پس از آن به دولت ایران، درباره نیاز به جایگزینی الفبای کنونی و شیوهای ابداعی از الفبای لاتینی برای جایگزینی با آن ارسال نمود. به او نشان افتخار اعطا شد ولی به دلایل عدیده این تغییر صورت نپذیرفت. بزرگ مردان بسیاری در این سالیان، تلاشهای فراوانی در این راه بردهاند و هنوز به سر منزل مقصود نرسیدهایم. سخنان بسیاری در اینباره رفته است و همچنان میرود و سخن جدیدی نیز بر آن افزوده نخواهد شد. پس تنها به یادآوری نکاتی چند، به منظور آشنایی بیشتر خوانندگان در اینباره ، بسنده خواهیم کرد.
آنچنان که بر همگان هویداست، الفبای کنونی فارسی، به دلیل داشتن کاستیهایی، برای پاسداشت این زبان شایسته نیست و نیز با گذشت سالیان، زیانهای فراوانی را نیز بر شالوده آن وارد آورده است. گرچه شاید بتوان، بزرگترین کاستی این الفبا را، نبود آوازهها (مصوتها) دانست، که به دلیل دشواری نگارش، همواره طفیلی نوشتار بودهاند، ولی باید دانست که کاستیهای این الفبا تنها به این بسنده نمیگردد و واژگانی هستند که گویش درست آنها با آواگذاری نیز انجام نمیپذیرد. برای نمونه با چه آوازه هایی باید نیشاپور را نیشاپور نخواند و یا زامیاد را زامیاد خواند. اینکه این شیوه نوشتار در گذشت سالیان دراز، چه زخمهایی بر پیکر زبان فارسی زده است، جایگاه کنونی سخن ما نیست ولی میتوانیم تنها به همین گزاره بسنده نماییم که تا سده هشتم هجری، بجز نداشت آوازهها، برای چهار آوای ویژه فارسی (پ چ ژ گ) نمادی ساخته نشده بود و واژگانی به مانند «چون» و «گریه» را «جون» و «کریه» مینگاشتند و از آن روی واژگانی چون «هاکره» و «هاکله» به معنای الکن، از بدخوانی بیتهایی چون «چو ها گره شود از کاف کاروان گفتن» پدید آمدند.
به همین دلیل است که امروزه تشخیص درستی گویش بسیاری از واژگان بر ما مسجل نیست و بدین روی در برخی فرهنگها چون برهان قاطع «مُشک» را «مُشگ» یافته ولی بیدمشک را با «ک» مییابیم (در پهلوی (mušk و نیز واژگانی چون «اسب» و «اسپ» را به هر دو شیوه مینگاریم. نیز بدین گونه گویش نماد «خَ و» در واژگانی چون خورشید، خوش، خوید و خواهر کم کم به دست فراموشی سپرده شده و شیوه بازخوانی خود را از دست دادهاست و اکنون چون هدف از وجود «و» را ندانسته و آن را ناملفوظ میدانیم، آنان را خُرشید، خُش یا خَش، خید و خاهر میخوانیم (در پهلوی xvāhr). نیز به پیشدار (مضموم) بودن حرف دوم واژگان سخُن یا کهُن، اگر با بُن در برخی بیتها هم قافیه نمیآمدند، پی نمیبردیم. درباره گویش نامهای کسان و جایها نیز کار به جایی رسیده است که بسیاری از آنها را اگر در نوشتارهای اوستایی که آوانگاری دارند، ننگاشته بودند بازخوانی آنها امروزه امکانپذیر نبود (چون گَیومَرت که آن را کیومرث دانند و یا آتبین که آبتین دانند و یا چینوَد که چَنیوَر یا خَنیوَر شناسند) و نیز چه بسیار نامهایی که بازگویی درست آنها را دیگر به هیچ روی نمیتوان امید داشت.
درباره کاربرد این الفبا برای ثبت گویشهای بومی ایران نیز که به دلیل ناآشنایی بیشتر ما با آن گویشها، شرایط دشوارتری را پیش روی داریم، برای نمونه چگونه میتوان گویش درست واژه «کریشم» را از میان بازخوانی های مختلف بازجست (آن را korey_šom بخوانید به معنی قربانت شوم). به واقع، ما با شیوه نوشتار کنونی، صورت واژگان را همراه با گویش آن به خاطر میسپاریم و هرجا که با واژه جدیدی روبرو شدیم برای بازخوانی آن بی شک با مشکل مواجه خواهیم شد. بدین روی، درست خوانی یک نوشتار فارسی، بویژه ادبی، که باید آسانترین مهارت مردمی باشد که سالهای گرانقدری را به یادگیری خواندن و نوشتن زبان مادری میپردازند، با یکبار روخوانی نوشتار امکانپذیر نیست و نمیتوان شعر دشواری را اگر آن را از بر نداشته و یا پیش زمزمه نکرد، با گویشی شیوا و شایسته بازخواند. در خصوص بازخوانی واژگان باستانی و نیز نامهای بیگانهای که در زبان ما وارد شده که دیگر جای گفتگو نیست. وقتی نوشتار فارسی امروز را نیز نمیتوان به درستی خواند چه امیدی به بازخوانی آنها باید داشت؟ افزون بر این دشواریای را که حتی میانسالان نیز برای نگاشتن صورت درست برخی کلمات فارسی با آن روبرو هستند، نباید از نظر دور داشت، که هنوز گزینش میان برخی حروف هم آوا آزاردهنده است (ذزضظ...). اینها دست آورد شیوه نوشتار کنونی ماست.
آیا امروزه ممکن است مردمی که با کامپیوتر ، اینترنت و تلفن همراه سر و کار دارند از حروف انگلیسی برای خواندن و نوشتن فارسی استفاده نکرده باشند و واژۀ فنگلیش برای آنها ناآشنا باشد.
به یاد مثل گذشتههای دوری میافتم که معروف بود اگر کسانی برای رسیدن به مقصدی به طور مکرر از راه میانبری از درون محوطهی فضای سبز عبور میکردند و به مرور چمنهای آن بخش نخنما میشد آنجا را نردهگذاری میکردند اما کمکم باب شد که چون دیگر مردم این کرهی خاکی به عوض آن، محل تردد را سنگفرش نمودند. اکنون نیز گویا استفاده از الفبای لاتین برای زبان فارسی حکم همان میانبر داخل چمن برای رسیدن به مقصد است که البته دیگر کوره راهی در میان فضای سبز نیست که خود تبدیل به بزرگراهی عریض و خاکی شده است و اما متاسفانه با نادیده انگاشتن گسترده شدن کاربرد آن و عدم جستجو برای یافتن راه مناسب کاربری آن، زبان فارسی را همچون گذشته در معرض دشواریهای جدیدی قرار داده ایم. آیا میتوان این شیوۀ نگارش را در سالها استفاده در پیامهای اینترنتی و پیامکهای روزانۀ شبکه مخابراتی کشور نادیده انگاشت؟
بهتر است از تعریف الفبای یک زبان آغاز کنیم. چرا الفبای عربی خورانده شده به فارسی را با این همه دشواری به رسمیت میشناسیم و آنرا پاسداشت زبان فارسی میدانیم اگرچه هنوز نتوانسته ایم یک آیین نگارش قانونمند برای آن بیابیم و هر روز درگیریهای جدیدی در این خصوص را شاهدیم، اما کاربرد الفبای دیگری جز آن را علیرغم داشتن بنمایۀ قوی، برباد دادن فرهنگ و زبان میدانیم؟ گویا فراموش کردهایم که زبان را میگویند و سپس برای ثبت کردن آن مینویسند. اگر الفبایی همراه با آیین نگارش آن توان ثبت درست گویش یک زبان را نداشته باشد (حال هر زبانی که میخواهد باشد فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی یا عربی) آن الفبا و آیین نگارش آن برای ثبت آن زبان مناسب نیست. اگر نوشتار انگلیسی و یا بدتر از آن فرانسه را نمیتوان تنها بر اساس حروف الفبا و بدون حفظ بودن گویش کلمه بطور درست خواند نشانۀ عدم درستی رسم الخط آنهاست حتی اگر کاربردی جهانی داشته باشند و زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنا نیست.
هدف من این است که به دور از تعصب و تحجر برای مشکل پیش آمده و به واقع این بزرگراه خاکی پر دست انداز که در پیش چشم ماست و دست خود را در برابر دیدگانمان مینهیم که آنرا نبینیم بتوان چارهای مناسب اندیشید. پیش نیاز این امر به رسمیت شناختن کاربرد کنونی این الفبا به عنوان زباننگارۀ جایگزین برای خط کنونی فارسی است که البته دارای دشواریهای بسیاری است که باید مرتفع گردد و پس از آن میتواند سالها در کنار شیوه کنونی (الفبای عربی) بکار رود و هیچ دلیلی هم بر از میان بردن دیگری نخواهند داشت.
چند ماه پیش که در خصوص شیوۀ ابداعی فارنو (که هدف از ایجاد این وبلاگ تشریح آن است) با بزرگی که مقاله مرا در این خصوص خوانده بود گفتگو میکردم از من درخواست عجیبی کرد. گفت زبان فارسی در خطر است و هم اکنون نیز ضربههای بزرگی برآن وارد گردیده است. تاکنون نتوانستهاند مشکلات خط لاتین برای فارسی را حل کنند، شما که میتوانید نباید دست به چنین کاری بزنید وگرنه حکم تیر خلاص برای زبان فارسی خواهد بود.
گفتههای این بزرگوار قابل تامل بود و مرا مدتی به فکر فرو برد گرچه پیش از این نیز در این مورد اندیشیده بودم اما در عوض مرا به نتیجه قبلی مطمئنتر ساخت و دانستم که عدم رفع این مشکل و نادیده انگاشتن آن میتواند در آینده صدمات بسیار بزرگتری را به زبان فارسی وارد سازد. نادیده انگاشتن یک مشکل تنها حل آن را در آیندهای که از آن ناگزیر خواهیم بود دشوارتر خواهد ساخت. به قول دوستی «ما دست کم 10 سال است که به این گونه نوشتن (منظور فنگلیش است) عادت کردهایم و عوض کردن این روش خیلی دشوار است» حال فکر کنید اگر 10 سال دیگر بگذرد چه خواهد شد؟...

